محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2860
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « عبد الله بن خالد بن اسيد » گفت : « كى را بر بصره گماشت ؟ » گفت : « سمرة بن جندب فزارى » معاويه گفت : « اگر پدرت به كارت گرفته بود ، به كارت مىگرفتم . » عبيد الله به دو گفت : « ترا به خدا كارى كن كه پس از تو كسى به من نگويد : « اگر پدرت و عمويت ترا ولايتدار كرده بود ولايتدارت مىكردم . » گويد : و چنان بود كه وقتى معاويه مىخواست يكى از بنى حرب را به كار گيرد او را ولايتدار طايف مىكرد ، اگر كار او را مىپسنديد ولايتدارى مكه را نيز به او مىداد و اگر خوب ولايتدارى مىكرد و قلمرو خويش را خوب سامان مىداد ، مدينه را نيز به او مىداد . گويد : و چنان بود كه وقتى كسى را ولايتدار طايف مىكرد مىگفتند : « وى ابجد ( ابى جاد ) مىخواند » و چون او را ولايتدار مكه نيز مىكرد ، مىگفتند : « قرآن مىخواند » و چون ولايتدار مدينه نيز مىكرد مىگفتند : « مهارت يافت . » گويد : وقتى عبيد الله آن سخن بگفت معاويه او را ولايتدار خراسان كرد و به دو گفت : « دستورى كه به تو دادهام همانست كه به ديگر عاملانم مىدهم ، اما سفارش خاص خويشاوندى را نيز به تو مىكنم كه از خاصان منى ، بسيار را به اندك مفروش ، مراقب خويشتن باش . از دشمن به همين بس كن كه تكليف خويش را انجام دهد تا به زحمت نيفتى و ما را نيز به زحمت نيندازى . در خويش را به روى كسان بازنگهدار تا تو و آنها همديگر را توانيد شناخت . وقتى به كارى مصمم شدى با مردم بگوى و هيچكس طمع تغيير آن نبرد و تقاضاى تغيير نكند . وقتى با دشمن رو به رو شدى و روى زمين بر تو چيره شدند ، نبايد زير زمين را از دست تو بگيرند ، وقتى ياران تو حاجت هميارى داشتند از هميارى آنها دريغ مكن . » ابن اسحاق گويد : وقتى معاويه عبيد الله بن زياد را ولايتدار كرد به دو گفت :